با قتل امین و خلافت مامون عرب دیگر قدرت و منزلت خود را از دست داد.

درست است که از آغاز خلافت عباسیان عرب را قدری و شانی نبود اما باز در این دوره خلفای بغداد آنها را بکلی کناری نهاده بودند. در بعضی امور با آنها مشورت می شد و بعضی مناصب به آنها واگذار می گشت.

اختلاف امین و مامون که دست وزراء و امرای  عرب و ایران در ان دخالت داشت سرانجام به پیروزی مامون خاتمه یافت که مادرش ایرانی بود و خراسانیان او را یاری می کردند و از آن پس عرب دیگر در درگاه خلافت قدر و شانی نیافت . دیگر بغداد که وارث شکوه جلال تیسفون کهن بود ، مانند خود تیسفون، عرب را به چشم تعظیم نمی دید. ایرانیان و ترکان اندک اندک در رسیده بودند و جاه و حشمت تازیان را بازگرفته بودند.در روزگار مامون و جانشینان او ،بغداد دیگر شهری عربی به شمار نمی آمد.آن خودستایی ها و بزرگواریها که (( فاتحان)) دو قرن پیش داشتند ، دیگر نزد موالی بغداد خریدار نداشت. دولت عرب در واقع زوال یافته بود و نوبت دولت فرس فراز آمده بود.

 

در پایان این دو قرن که چون شبی دیر پای و خاموش اما آکنده از گناه و جنایت به سر آمده بود، ]خر بانگ خروس بر آمدو در پی این بانگ خروس چهره صبح در افق نمایان گشت. اما این روشنی هر چند صبح کاذبی بیش نبود خنده صبح صادق را در پی داشت. این صبح کاذب عبارت بود از خروج مازیار و بابک که در بلاد طبرستان  و آذربایجان و عراق و داعیه استقلال بر خواستند و هر چه هدف روشنی نداشتند و به جایی نیز نرسیدنداما سعی آنها مبدا طلوع دولت طاهریان و صفاریان گشت و از این روست که قیام آنان را باید نوید رستاخیز ایران شمرد.

در واقع مقارن روزگاری که ،  مامون در خراسان و بغداد ، جلال و قدرت پدرش هارون و برادرش  امین را به ارث فرا چنگ آورده بود و در آن شهر هزار و یک شب زمانی به نوشخواری و شادکامی و زمانی به بحث و مناظره می پرداخت ، از بلاد ایران بیش و کم اخبار ملال انگیز می رسید و در اکثر این بلاد ایران ، اندیشه استقلال جویی پدید آمده بود و سرکشان سر بر آورده بودند.

بازگشت مامون به بغداد سبب شد که در خراسان فرستهای تازه ای به دست استقلال طلبان بیا فتد . چنانچه بنظر می آیدکه شکست کسانی مانند سنباد و استاد سیس و مقنع که داعیه دینی داشتنداین اندیشه را سبب شد که هر گونه کوشش برای رهایی از قید عربان تا وقتی که در آن بویه وصلت ملک نباشد ودهقانان و بزرگ زادگان در آن دستاندر کار نباشند ممکن و مفید نخواهد بود و اینک با پیروزی مامون بر امین  دهقان زادگان ایران گمان می کردند فرصتی مناسب به دست آمده است.

با قدرت و جلالی که خاندان طاهر در خراسان و بغداد یافته بود اکنون دیگر بزرگان و بزرگ زادگان بلاد ایران نیز احساس کردند که نوبت دولت آنها نیز فراز آمده است. بدینگونه در بلادی چون طبرستان وآذربایجان و خراسان ، شاهزادگان و امیران اندک اندک فرصت ملک جویی یافتند.از این رو ار اواخر خلافت دولت هارون تا روزگار معتصم اوضاع آذربایجان و طبرستان و خراسان مایه نگرانی خلیفه بود .

در واقع از وقتی که خلفا اوضاع خراسان را با دیده دقت و مراقبت می نگریستند کانون مقاومت دشمنان خلافت به شمال و غرب ایران منتقل گردید . کوههای بلند وراههای دشوار این حدود اندیشه این سرکشی ها و شورش ها را در مردم ایران تقویت می کرد.از ازاین رو مدتها مردم این نواحی  با تازیان و سپاهیان خلفا در ایستادند و سالها با مسلمانان نبردهای سخت و دشوار کردند.

 مع معصومه شافعی