روابط ايران و فرانسه در زمان فتحعلي شاه-نوشته: صغری میرزایی

 

 

 

 

روابط ايران و فرانسه در زمان فتحعلي شاه

 

در نيمه اول قرن سيزدهم هجري وقايع و حوادث بزرگ و مهمي در اروپا روي داد که اثرات آن از حدود اروپا خارج شد و به ديگر نقاط جهان نيز وارد شد.

در اين ميان ايران هم به نوبه خود از اثرات آن حوادث مهم مانند انقلاب کبير فرانسه و جهانداري ناپلئون کبير و لشکرکشي ها و فتوحات او بي نصيب نماند.

سياست خارجي ناپلئون اول و عشق او به غلبه بر انگلستان و جنگ هاي بين ايران و کشور استعمارطلب روسيه تزاري خواه ناخواه دربار فرانسه و ايران را به هم نزديک کرد.

در پي تهاجم سپاه روسيه به ناحيه قفقاز در سال 1218هـ.ق. فتحعلي شاه که درصدد جلب متحدي بود، نامه اي مبني بر علاقه خود به عقد اتحاد با فرانسه به ناپلئون نوشت.

ناپلئون با آنکه با اين اتحاد موافق بود، اما چون اطلاعات دقيق و کاملي از وضع سياسي و عمومي ايران نداشت، بعد از رسيدن نامه فتحعلي شاه، ژوبر مترجم و منشي دربار خود را از راه عثماني به ايران فرستاد تا تحقيقات خود را از دو کشور مزبور به امپراتور گزارش دهد. کمي بعد از حرکت ژوبر، ناپلئون آجودان مخصوص خويش روميو را نيز به ايران فرستاد. روميو در رجب سال1220 هـ.ق. با منشي خود وارد تهران شد، اما چند روز بعد از ورود به ايران وفات يافت. 9 ماه بعد از مرگ روميو، ژوبر که قبل از ورود به ايران براي انجام ماموريتي به عثماني رفته بود، به ايران آمد و به حضور فتحعلي شاه رسيد. اما او نيز به علت بيماري نتوانست در ايران دوام آورد و ناگزير شد ايران را ترک کند و به اروپا برگردد.

ژوبر بعد از رسيدن به فرانسه، بدون تعلل نامه هاي فتحعلي شاه را به ناپلئون رساند و ناپلئون نيز براي تکميل اطلاعات خود از ايران، ژوانن و دلابلانش و بن تان را به ايران فرستاد. رسيدن سفيران ناپلئون به ايران نويدي شادي بخش براي فتحعلي شاه بود و او را به ناپلئون و وعده هايش اميدوار کرد. و درست به همين دليل هنگامي که دولت روسيه به وسيله فرستادن سفيري به ايران تقاضاي مصالحه کرد، او از پذيرش شرايط صلح خودداري کرد و فوراً ميرزا رضاخان قزويني را به سفارت نزد ناپلئون فرستاد تا درباره اتحاد دو دولت قراردادي با امپراتور منعقد کند. ناپلئون نيز چون با پيشنهادهاي فتحعلي شاه کاملاً موافق بود و عقد قرارداد را متناسب با منافع خود مي ديد، سفير ايران را با کمال گرمي پذيرفت و در اردوگاه فين کنشتاين عهدنامه اي که متضمن يک مقدمه و 16 ماده بود، بين دو کشور ايران و فرانسه به امضا رسيد. اين عهدنامه به مناسبت محل عقد قرارداد به عهدنامه فين کنشتاين معروف شد. عهدنامه فين کنشتاين در ظاهر خواسته ها و مقاصد فتحعلي شاه را تامين مي کرد اما در باطن مواد قرارداد طوري تنظيم شده بود که ناپلئون مي توانست هر موقع که بخواهد از زير بار تعهدات خود شانه خالي کند. فرانسه در اين قرارداد متعهد شده بود که استقلال ممالک موجوده ايران را تضمين کند و حق ايران بر گرجستان را به رسميت بشناسد و به قواي ايران در تخليه نيروهاي روس از خاک ايران کمک کند، همچنين در زمان جنگ نيرو و ادوات جنگي در اختيار ايران بگذارد. ايران نيز متعهد شد که به انگليس اعلان جنگ فوري بدهد، و آنان و اتباع شان را از خاک ايران خارج کند و سرحدات ايران را بر روي عموم عمال انگليس ببندد و با افغان ها و قبايل هرات براي حمله به متصرفات انگليس در هند متحد شود و در صورتي که ناپلئون قصد لشکرکشي به هندوستان را داشت به سپاه فرانسه اجازه عبور از خاک ايران را بدهد. در اين عهدنامه آنچه به نفع فرانسه بود، همه واضح و مثبت و مواد راجع به منافع ايران مبهم و قابل ترديد بود و در هر صورت ناپلئون مي توانست آن مواد را بنا به مقتضيات زمان و سياست خويش توجيه و تفسير کند.

پس از عقد قرارداد فين کنشتاين، ناپلئون چون شنيده بود از طرف فرمانفرماي هندوستان و پادشاه انگليس، سفيري به نام سرجان ملکم به ايران آمده است، براي آنکه هر چه زودتر از نفوذ انگلستان در دربار قاجار جلوگيري کند، هياتي را به رياست سرتيپ گاردان روانه ايران کرد. غ1222هـ.قف

فتحعلي شاه نيز بعد از ورود گاردان به ايران براي عمل به تعهداتش، عسکرخان افشار ارومي را به نمايندگي سياسي به دربار ناپلئون فرستاد و براي آنکه صميميت خود را نسبت به ناپلئون ابراز کند و گاردان را در اجراي دستور نظامي امپراتور براي تعليم افواج ايراني تشويق کند، فوراً سفير خود را از بمبئي احضار کرد و دستور داد تا کليه انگليسي ها را از خاک ايران بيرون کنند و جزيره خارک را به تصرف فرانسويان بدهند.

اما اين روابط دوستانه ايران و فرانسه نيز پايدار نماند و بر اثر ملاقات ناپلئون با تزار روسيه و عقد معاهده تيلسيت بين آن دو امپراتور سياست ناپلئون نسبت به ايران به کلي تغيير کرد و امپراتور فرانسه، گاردان را با دادن دستورهاي جديد مامور کرد که حتي المقدور وسايل عقد صلح بين ايران و روسيه را فراهم کند و از تجهيز سپاه ايران و مخالفت علني با دولت روسيه خودداري کند. فتحعلي شاه نيز وقتي از عقد قرارداد تيلسيت آگاه شد و فهميد که ناپلئون برخلاف تعهدات خود در ملاقات با تزار و در موقع انعقاد عهدنامه نامي از ايران نبرده و نسبت به استرداد سرزمين هاي از دست رفته ايران در قفقازيه پافشاري نکرده است، متوجه بي اساس بودن قول و پيمان ناپلئون شد و دوباره دست ياري به سوي انگلستان دراز کرد.

اين پيشامد و بي ثباتي قول و وعده هاي گاردان به طور کلي موجب سلب اطمينان فتحعلي شاه از هيات اعزامي ناپلئون شد و شاه به وسيله ميرزا شفيع صدراعظم اجازه مرخصي هيات اعزامي را از ايران به گاردان اطلاع داد.

گاردان نيز که ديگر توقف خود را در ايران بي فايده مي دانست و از بي اعتنايي فتحعلي شاه نسبت به خود حس کرده بود که دربار قاجار به جانب انگلستان متمايل شده است، مقررات عهدنامه فين کنشتاين را به رخ دربار ايران کشيد و شاه را متوجه اين نکته کرد که ورود سفير انگليس به خاک ايران برخلاف مقررات آن عهدنامه است و در صورتي که اجازه ورود به سفير انگليس داده شود، او و همراهانش خاک ايران را ترک خواهند کرد. فتحعلي شاه که منتظر چنين فرصتي بود، فوراً با مراجعت هيات نظامي فرانسوي به اروپا موافقت کرد و گاردان رسماً از فتحعلي شاه اجازه مرخصي گرفت و با همراهان خود از تهران خارج شد و از طريق آذربايجان و ارزنة الروم و آسياي صغير عازم اروپا شد. غ1223 هـ.قف و به اين ترتيب رابطه سياسي دو کشور ايران و فرانسه به پايان رسيد.

منابع؛

1- ايران در دوره سلطنت قاجار، علي اصغر شميم، انتشارات زرياب

2- ماموريت گاردان در ايران، تاليف دکتر آلفرد دوگاردان فرانسوي، ترجمه عباس اقبال

3- تاريخ ايران، تاليف سرجان ملکم انگليسي، ترجمه ميرزا اسمعيل حيرت

 

 

نوشته : صغری میرزایی

روابط ايران و فرانسه (نوشته صغری میرزایی)

منبع دوم كتاب :

 روزگاران تاريخ ايران از آغاز تا سقوط سلطنت پهلوي

دكتر عبدالحسين زرين كوب

( آغاز دوران قاجار صفحه 790 )

ايران و فرانسه در زمان قاجار :

سفير فتحعليشاه ميرزا رضاخان قزويني در فين كن اشتاين در لهستان نزد امپراطوري فرانسه

بازيافت و مذاكرات دوستي طرفين در آنجا منجر به انعقاد عهدنامه يي شد كه طي آن ايران

پذيرفت در طرح حمله احتمالي ناپلئون به هند به ناپلئون كمك نمايد امپراطوري هم متعهد شد

براي اصلاح نظام ايران مربيان فرانسوي در اختيار ايران بگذارد و در هنگام مقتضي در

برگرداندن گرجستان به ايران اهتمام نمايد ( صفر 1222 ).

 

روابط ايران و فرانسه

 

جنگهاي ايران و روس دربار فتحعليشاه را كانون رقابت هاي سياسي انگلستان و فرانسه كرد .

مخصوصا سالهاي اوج فعاليت هاي نظامي و سياسي ناپلئون . (دكتر عبدالحسين زرين كوب

صفحه 794 ).

هر يك از آنها كوشيدند تا با وعده ها و پيشنهادهاي مساعد در حل اختلافات ايران و روسيه

يا در تجهيزات ايران براي ابراز پيروزي در اين جنگها دربار شاه قاجار را تحت نفوذ خويش

 در آورد. ( نوشته : صغري ميرزايي )

 

 

 

 

 

 

روابط ایران و فرانسه (نوشته صغری میرزایی)

روابط ايران با فرانسه

 

منع اول كتاب :

 ايران در دوره سلطنت قاجار ( علي اصغر شميم )

 قرن سيزدهم – نيمه اول قرن چهارم هجري قمري

 نوشته شده از همين منبع از صفحات 70-59

 

 مقدمه :

 قدرت يافتن ناپلئون اول و فتوحات او يكي از وقايع برجسته تاريخ اروپاست. نجات بخشيدن

 سربازان انقلابي فرانسه را از سر حدات آن كشور خارج نمود و با فتوحات خود وضع سياسي

 اروپا را بر هم زد. اين لشكر كشي ها دو اثر عمده بخشيد : يكي نشر افكار انقلابي در

 كشورهاي اروپاي مركزي كه ملل آن همه زير سلطه حكومت استبدادي سر مي كردند. ديگر

 ترقي و عظمت بي نهايت فرانسه و بر هم خوردن موازنه قوا در اروپا . از تاثيرات اولي

 انگلستان كه خود از مدتها پيش حكومت مشروطه داشت زياني نمي ديد ولي از ترقي حيرت

 انگيز قدرت فرانسه و تغير وضع سياسي دول اروپاي مركزي و غربي بيمناك و بهمين علت

 بود كه اتحاديه هاي متعدد بر ضد ناپلئون در اروپا تشكيل داد و با تظاهرات سياسي خويش

 پرده از روي نيات و مقاصد دولت بريتانياي كبير برداشت و خود را بزرگترين دشمن ناپلئون

 قلمداد نمود .

 ولي انگلستان پايداري و مقاومت شديد نشان داد و در جنگهاي دريايي نيروي فرانسه را نابود

 ساخت . ناپلئون براي آنكه قواي دريايي آن دولت را از آبهاي اروپا دور سازد و در صورت

 امكان به جزاير بريتانيا حمله برد نقشه اي طرح كرد به اين ترتيب كه سپاه فرانسه بكمك

 عثماني و از راه ايران به هندوستان مستعمره انگليسي حمله ببرد در اين صورت انگلستان

 ناچار براي حفظ آن مستعمره نيروي دريايي و بيشتر قواي بري خود را در اقيانوس هند

 متمركز خواهد كرد آنگاه سپاه فرانسه بكمك اسپانيا و هلند به جزاير بريتانيا هجوم كند.

 اما در حين اجراي مقدمات نقشه مشكلات و موانعي پيش آمد كه ناپلئون را از انجام مقاصد

 خود مايوس نمود و از طرف ديگر تغييراتي كه در روابط بين ناپلئون و تزار روسيه حاصل

 گرديد بنفع انگلستان تمام شد و در لشگر كشي ناپلئون به روسيه بيش از 250 هزار نفر از

 سپاه فرانسه تلف شدند و لطمه بزرگي باقتدار و عظمت امپراطور فرانسه وارد آمد.

 بطوريكه از اجراي نقشه حمله به هند باز ماند و از آن پس فقط كوشش او صرف حفظ

 سرحدات فرانسه گرديد.

 آخرين جلوه عظمت و اقتدار ناپلئون لشگر كشي او به روسيه بود و از آن پس انحطاط

 امپراطوري آغاز و در طي يكسال بنيان اقتداري وي متزلزل شد.

 فكر حمله به هندوستان نيز با انحطاط امپراطوري از ميان رفت و فرانسه در چنگال سپاه

 پروس و اطريش و روسيه و انگلستان درمانده شد و با تشكيل كنگره وينه آثار فتوحات ناپلئون

 برطرف گرديد. طرح نقشه حمله به هند بوسيله ناپلئون و از راه ايران دولت انگليس را بيك

 نكته اساسي متوجه ساخت و آن حفظ هندوستان از خطرهاي احتمالي آينده بود. جلب دوستي و

 موافقت دول مجاور هند و تشكيل مناطق سرحدي تحت الحمايه بريتانيا و يا بيطرف جزو

 مسائل عمده و اساس سياست مستعمراني بريتانيا در آسيا قرار گرفت و آن دولت از آن پس

 هميشه روابط خود را با دربار قاجار محكم نگاه داشت و بر اثر وجود زمينه هاي مساعدي كه

 در آن عصر براي آندولت در دربار قاجاريه فراهم ميشد از ارتباط خود با ا يران براي حفظ

 هندوستان سود بسيار برد و زيان فراوان به كشورهاي ما وارد آورد.

 روابط ايران با فرانسه

 آغاز روابط

 فتحعليشاه همينكه در سال 1218 هجري با تهاجم سپاه روسيه به ناحيه قفقاز مواجه شد و

 اطلاعاتي از نيروي بري و درجه استعداد و قابليت نظامي آندولت حاصل كرد در صدد جلب

 متحدي ير آمد.اروپاي مركزي فتحعليشاه را بسوي امپراطور فرانسه متوجه ساخت و بفكر

 افتاد كه ناپلئون را براي دفع روسيه با خود متحد بسازد.اطلاعات مختصري راجع به ناپلئون

 بدست آورد و در رمضان سال 1219 هجري نامه اي مبني بر علاقه خود به عقد اتحاد با

 فرانسه به ناپلئون نوشت و آن نامه بوسيله سفير فرانسه در قسطنطنيه ( پايتخت عثماني ) به

 فرانسه ترجمه شد و در ژانويه 1805 ميلادي به ناپلئون رسيد . ناپلئون با آنكه كاملا با

 پيشنهادهاي فتحعليشاه موافق بود چون اطلاعات ددقيق كاملي  از وضع سياسي و عمومي

 ايران نداشت . سپس مترجم و منشي دربار خود را از راه عثماني به ايران فرستاد تا تحقيقات

 خود را از دو كشور مزبور به امپراطور گزارش دهد و ضمنا به او دستور داد كه حتي لمقدور

 ماموريت خود را راجع به ايران مخفي بدارد تا كارگزاران عثماني و انگلستان از آن ماموريت

 مطلع نشوند .

 روميو از طرف ناپلئون با اختيارات كاملي به ايران آمداست او را به عقد قرار داد دوستي و

 همكاري نظامي دعوت كرد ولي كمي بعد فهميد كه ماموريت او فقط مطالعه احوال و اوضاع

 جغرافيايي ايران است .

 وبر نامه هاي فتحعليشاه را به ناپلئون رسانيد و بعد از او امپراطور براي تكميل اطلاعات

 خود ژوانن (joinin)  و دلابلانش و بن تان افسر مهندس را به ايران فرستاد و هر يك نامه

 هايي از طرف ناپلئون به فتحعليشاه رسانيدند .

 بن تان بر حسب دستور دربار ايران روانه اردوي عباس ميرزا شد تا در جنگهاي ايران و

 روسيه زير فرمان عباس ميرزا خدمت كند . رسيدن نامه هاي ناپلئون و سفراي فوق العاده او

 به ايران فتحعليشاه را كاملا به امپراطور و وعده هاي او اميدوار ساخت . فورا ميرزا خان

 قزويني وزير محمد علي ميرزاي دولتشاه ( پسر دوم فتحعليشاه ) را به سفارت نزد ناپلئون

 فرستاد تا در باب اتحاد دو دولت و اتحاد نظامي قراردادي با امپراطور منعقد سازد .

 عهدنامه فين كن اشتاين

 تعهدات فرانسه در قرارداد مزبور به قرار زير بود :

 1-ضمانت استقلال ممالك موجوده در ايران

 2-شناختن حق ايران بر گرجستان

 3-وعده بزل مساعي كامل در مجبور ساختن روسيه به تخليه خاك ايران و گرجستان و دخالت

 فرانسه در عقد عهد نامه صلح با روسيه

 4-تعهد تدارك توپ و تفنگ و صاحب منصب و عمله براي ايران بقدر لزوم

 خلاصه تعهدات ايران عبارت بود از :

 1-قبول اعلان جنگ فوري به انگليس

 2-خارج كردن عموم انگليسيها و اتباع آن دولت از خاك ايران

 3-بستن سرحدات و ابواب ايران بر روي عموم عمال انگليسي

 ۴-عقد اتحاد با افغانها و قبايل هرات و قندها براي حمله به متصرفات انگليس در هند

 5-دادن راه عبور به يك لشگر از سپاه فرانسه از ايران در صورتيكه اراده ناپلئون به لشگر

 كشي به هندوستان قرار گيرد عقد قرارداد فين كن اشتاين مقدمه ماموريت هيئت نظامي ناپلئون

 در ايران گرديد. براي آنكه هرچه زودتر از نفوذ انگلستان در دربار قاجار جلوگيري كند

 چنانكه اشاره شد فرمان حركت سرتيپ گاردان و همراهان وي را به ايران صادر نمود (1222 هجري ).

 سفارت سرتيپ گاردان

خلاصه مقاصد ناپلئون از فرستادن گاردان به ايران در حقيقت ابراز دشمني و مخالفت با دولت

 روسيه و انگلستان بود .جزو نقشه سياسي امپراطور بود و براي اين منظور نيز تقويت سپاه

 ايران و ايجاد خط سوق الجيشي از كنار درياي سياه تا معابر شرقي فلات ايران لازم بود.

 بهمين علت ناپلئون تعليمات مفصل و مشروحي به سرتيپ گاردان داد كه خلاصه آن تحقيقات

 كامل جغرافيايي راجع به راههاي ايران و مقدار علوفه و آذوقه و وسائل حمل و نقل و

 چگونگي سپاه فعلي و تقويت آن سپاه در برابر دولت روسيه بود.

 بدين منظور ناپلئون علاوه بر افسراني كه براي تعليم سپاه ايران و تهيه وسائل و مهمات جنگي

 همراه گاردان مامورايران شدند عدهاي مهندس نيز براي نقشه برداري راهها و معابر جزو

 هيئت اعزامي به ايران فرستادند و رويهمرفته هيئت اعزامي ناپلئون يك هيئت كامل العيار و

 مركب از افسران نظامي مهندس و توپچي و منشي و طبيب و كارگران فني ومتخصصين توپ

 ريزي بود و فتحعليشاه كليه مخارج اين هيئت را از زمان ورود بسر حدتا موقع خروج از خاك

 ايران بر عهده گرفت.

 ورود هيئت نظامي

 ناپلئون در انتخاب اعضائ هيئت نظامي نهايت دقت را بخرج داد و كسانيرا مامور اين كار

 نمود كه تا حدي از اوضاع و احوال ايران اطلاع داشتند.

 مهندس جغرافيا و مامور نقشه برداري سه نفر از شاگردان مدرسه السنه براي مترجمي و

 يكنفر طبيب و سه نفر منشي و دو نفر مبلغ مذهبي همراه گاردان حركت كردند.

 مسافرت هيئت از راه آسياي صغير انجام گرفت و بيش از 4 ماه طول كشيد و عاقبت در اوائل

 رمضان 1222 هجري به سر حد ايران رسيد.

 فتحعليشاه براي آنكه دوستي خود را نسبت به ناپلئون ثابت كند پس از يك هفته عهد نامه

 تجارتي و صورت معاهده فين كن اشتاين را كه گاردان همراه آورده بود امضا كرد و فرمان

 داد كه طبق ماده 4 عهد نامه فين كن اشتاين جزيره خارك براي ايجاد تكيه گاه نظامي فرانسه

 به نمايندگاني كه از طرف گاردان تعيين ميشوند واگذار گردد.گاردان عهد نامه امضا شده را با

 اين قرار داد و خلاصه اي از وقايه مدت مسافرت هيئت براي وزير خارجه فرانسه فرستاد.

 عمليات هيئت نظامي در ايران

 افواج سمناني و مازندراني در تهران و 20 هزار پياده آذربايجاني در تبريز و 14 هزار نفر

 سرباز در اصفهان تحت تعليم نظامي افسران فرانسه قرار گرفتند و بعد از يكسال عده سپاه

 تعليم ديده به 35 هزار رسيد كه با سواران چريك اردوي عباس ميرزا متحدا در جنگهاي قفقاز-

 يه شركت كردند.

 تعليماتي كه از طرف افسران فرانسوي بسر بازان ايراني داده ميشد با مشكلاتي كه از حيث

 روحيه و فكر اخلاق در ميان بود به كندي پيش ميرفت.

 از طرف عباس ميرزا به جبهه جنگ احضار ميشدند و بهمين جهت افسران فرانسوي در

 حقيقت به تشكيل سپاه كامل العيار جديد در ايران موفق نشدند.

 هيئت اعزامي فرانسه نتوانست بعمليات خود در ايران ادامه دهد و سالي بر نيامد كه به بنا به

 پيش آمدهاي سياسي گاردان با همراهان خود در ايران را ترك گفت و افسران انگليسي جانشين

 آنان شدند .

 عدم كاميابي گاردان و علل آن :

 فتحعليشاه براي آنكه صميميت خود را نسبت به ناپلئون ابراز نمايد و گاردان را در اجراي

 دستور نظامي امپراطور براي تعليم افواج ايراني تشويق كند فورا سفير خود را از بمبئي

 احضاركرد و امر داد تا كليه انگليسيها را از خاك ايران برانند و جزيره خارك را بتصرف

 فرانسويان بدهند.

 گاردان با تعليمات سري و دستور العملهاي وزارت خارجه فرانسه سپاه ايران را براي مقابله با

 دشمن فرانسه يعني دولت روس مجهز مي كرد و مهندسين هيئت مشغول نقشه برداري از

 راههاي ايران مركزي و جنوبي و بنا در خليج فارس بودند ولي از طرف ديگر بر اثر ملاقات

 ناپلئون با تزار روسيه و عقد معاهده تيليست بين آن دو امپراطور سياست ناپلئون نسبت به

 ايران به كلي تغيير كرد و امپراطور فرانسه گاردان را با دادن دستورهاي جديد مامور نمود كه

 حتي المقدور وسايل عقد صلح بين ايران و روسيه را فراهم سازد و از تجهيز سپاه ايران و

 مخالفت علني با دولت روسيه خودداري كند.

 فتحعليشاه نيز وقتي از عقد قرار داد تيليست آگاه شد بي اساس بودن قول و پيمان امپراطور را

 دريافت و نظر مساعدي كه نسبت به گاردان داشت بكلي تغيير و از آن پس بوسائل مختلف او

 را مورد ملامت قرار داد.

 فتحعليشاه انگليسيها را طرد كرد و روابط خود را با فرمانرواي انگليسي هندوستان قطع نمود

 و حاضر شد كه براي سپاه فرانسه كه از خاك ايران مي گذرند علوفه و آذوقه بحد كافي تهيه

 نمايد و در حقيقت كليه تعهداتي را كه كرده بود انجام داد.

 گاردان بنا به دستور ناپلئون در صدد آن بر آمد كه بين ايران و روسيه صلحي برقرار كند و

 بهمين نظر با فرمانده كل قواي روس در قفقازيه مارشال گوداويچ داخل مكاتبه شد و از او

 درخواست كرد كه چون بنا بتقاضاي دربار ايران مقرر گرديده است عهد نامه بين ايران و

 روسيه به وساطت ناپلئون در پاريس منعقد گردد مارشال تا يكسال جنگ را متاركه كند .

 مارشال نيز مراتب را به هيئت وزراي روس در سن پطرزبورگ نوشت و به او جواب داده

 شد كه از قبول متاركه جنگ خودداري نمايد . مارشال نيز جنگ را شروع كرد در صورتيكه

 گاردان با اطميناني كه بقبولاندن پيشنهاد خود به بفرمانده قواي روسيه داشت دربار ايران را از

 عدم تعرض فرمانده تا يكسال بسرحدات آذربايجان مطمئن ساخته و عباس ميرزا بنا بر

 اعتمادي كه بقول گاردان داشت قسمتي از سپاه چريك تحت فرمان خود را مرخص كرده بود.

 بهمين جهت گاردان مجبور شد مخفيانه و بطور سري و بر خلاف دستوري كه از طرف

 امپراطوردريافت كرده بود افسران فرانسوي را با لباس ابراني به اردوي عباس ميرزا در

 ايروان بفرستد.

 موقعيكه سرتيپ گاردان را با تاسف رد پيشنهادات ايران از طرف فرانسه با اطلاع فتحعليشاه

 رساند دربار ايران عزا گرفت و دانست كه بعد از اين بايد در مقابل روسيه فقط بقوه خود متكي

 باشد .

 فرانسه در اين اقدام فايده بزرگي را از دست داد و سياست ديرينه خود را فداي دوستي ناپايدار

 روسيه كرد و بنظر ما از تمام خبط ها عظيم تر رفتاري بود كه فرانسه در عدم ايفاي بقول خود

 كرد .

 اما روسيه اين مورد را با كمال بي پروايي زير اتحاد خود با فرانسه زد و با رعايت نكردن

 نظريات آن دولت او را سخت از خود رنجاند  روسيه قول داده بود كه با نظريات ناپلئون در

 مخالفت با انگليس موافقت كند ولي در ايران از اجراي اين تعهد سرپيچيد و نقشه او را نقش

 بر آب و دشمنان او را در پيش بردن مقاصد خود كامياب نمود.

 دوست حقيقي روسها انگليس است و تحصيل آنچه كه فرانسه به ايران وعده داده در ظرف سه

 ماه فقط از دست انگليس بر مي آيد . گاردان هنوز از طرف امپراطور حكم قطعي براي

 مراجعت به اروپا نداشت ولي از طرف ديگر توقف خود را در ايران بي فايده مي دانست.

 بار ديگر مقررات عهد نامه فين كن اشتاين را به رخ دربار ايران كشيد و شاه را متوجه اين

 نكته ساخت كه ورود سفير انگليس به خاك ايران بر خلاف مقررات آن عهد نامه مي باشد و در

 صورتيكه اجازه ورود به سفير انگليس داده شود وي و همراهانش خاك ايران را ترك خواهند

 گفت . فتحعليشاه كه منتظر چنان فرصتي بود فورا با مراجعت هيئت نظامي فرانسوي به

 اروپا موافقت كرد و گاردان روز 27 ذي الحجه 1223 رسما از فتحعليشاه اجازه مرخصي

 گفت و فرداي آنروز با همراهان خود از تهران خارج شد و از طريق آذربايجان و ارزنه-

 الروم و آسياي صغير عازم اروپا گرديد ولي با كمال تاني حركت ميكرد بطوريكه مسافرت

 هيئت از موقع خروج از تهران تا رسيدن به سرحدات ايران و عثماني قريب به 4 ماه طول

 كشيد.  ( نوشته : صغري ميرزايي )

     

 

 

 

بنيان حكومت در اسلام نوشته سيد كاظم حائري

نام كتاب : بنيان حكومت در اسلام

اين كتاب شامل سه گفتار است :

1-     دموكراسي

2-     شورا

3-     ولايت فقيه

 

 

16- ولايت فقيه يا گياه اصلي ولايت نزد مسلمانان خداوند متعال خالق و ايجاد كننده همه اشيا  است. او مولا و سرپرست حقيقي همه انسان ها بوده . در قرآن مي خوانيم سوره احزاب آيه 6 پيامبر بر مومنين پيش از خودشان ولايت دارد . صفحه 149 همان منبع

 

 

 

17- ولايت بعد از رسول الله در اختيار امامان و جانشينان پاك حضرتش قرار گرفت در زمان غيبت امر ولايت و حكومت براي فرد مشخصي قرار نشده است. بر حكم عقل و نقل اين مقام به صورت ديگري پاي بر جا مانده است . صفحه 150 همان منبع

 

 

 

18- در زمان غيبت تا آنجا كه ممكن است بايد در راه بر پايي حكومت اسلامي تلاش كرد. اسلام براي سعادت و پيشرفت شكوفايي و رشد روحي و فرهنگي به آن نيازمند است بهترين راه اثبات كتاب – سنت و آشنايي با احكام است . صفحه 156 همان منبع

 

 

 

19- در اسلام حتما ولايت عامه وجود دارد. زيرا رساندن امت به سعادت و رستگاري جز از طريق تشكيل حكومت اسلامي ممكن نيست. حال اگر درباره شناخت كسي كه داراي مقام ولايت است شك كنيم كافي است كه به مصاديق مسلم و قطعي آن اكتفا نماييم. صفحه 159 همان منبع

 

 

 

20- پيامبر گرامي مي فرمايد : امامت شايسته كسي نيست مگر آنكه سه خصلت در او وجود داشته باشد : پرهيز كاري تا او را از گناه دور كند , بردباري تا خشم خود را فرو نشاند , نيكو سرپرستي كردن تا بر افراد تحت ولايت خود بسان پدري مهربان بنگرد. صفحه 183 همان منبع

 

 

 

21- اعلميت در حكومت فقط منحصر به قدرت و توانايي در استنباط احكام نمي باشد. بلكه فقيه صاحب ولايت بايد از بينش عميق اجتماعي و سياسي بر خوردار بوده و آگاهي فراوان بر حوادث مختلف داشته باشد. صفحه 186 همان منبع

 

 

 

22- بيعت : اساس حكومت را ولايت تشكيل مي دهد. بنابراين بيعت مي تواند پايه حكومت و بر پايه دولت باشد. آيه شريفه قرآن است كه مي فرمايد : اي مومنان به پيمان ها وفا كنيد (سوره مائده آيه اول ). صفحه 188 همان منبع

 

 

 

23- هدف از برقراري حكومت اسلامي , حركت در جهت رضاي خداي تعالي و سوق دادن جامعه به سوي رضاي پروردگار يكتاست و همه ما مي دانيم كه لازمه خشنودي خدا بر پايي عدالت نابودي ظلم محو استبداد , تحقق يافتن قوانين آسماني در پهنه زمين تا آنجا كه ممكن است و بالاخره سعادت و نيكبختي امت در پرتو ولايت رهايي بخش توحيد مي باشد. صفحه 200 همان منبع

 

نوشته صغري ميرزايي

 

 

 

 

كتاب بنيان حكومت در اسلام سيد كاظم حائري

11- دلائل شورا در قرآن و روايات :

در روايات از نهج البلاغه از امام اميرالمومنين در نامه اي به معاويه مي نويسد : همانا مردم كه با ابوبكر و عمر و عثمان بيعت نمودن با همان شرايط و كيفيت با من بيعت نمودن . بنابراين نه آن كسي كه در اين بيعت حضور داشت هم اكنون اختيار فتح دارد و نه آن كسي كه غايب بود در, رد كردن آن مجازاست . شورا فقط از مهاجرين و انصار تشكيل مي شود اگر آنها متفقا به كسي روي آورد او را امام ناميدند خداوند راضي و خشنود خواهد بود . صفحه 100

 

 

 

 

12- احتمالاتي درباره شورا :

احتمال اول : شورا مي تواند به فرد يا افرادي سلطه شرعي و ولايت كلي اعطا كند . اگر فرد يا افرادي از طريق شورا صحيح به ولايت دست يافتند اين ولايت در همان چهارچوبي كه شورا تعيين كرده نافذ خواهد بود شورا مي تواند تمام شوون ولايت عامه را عينيت بخشد.

احتمال دوم : هرگاه شورا را منجر به حركت در خطي خاص شود اين حكم بايد توسط همه مردم به كار گرفته شود . از اين بحث نتيجه مي گيريم كه نظام شورايي فقط در صورتي مي تواند پيكره حكومت اسلامي را پي ريزي كند كه ادله آن احتمال اول را به اثبات رساند . صفحه 115

 

 

 

 

13- پيوستگي ادله شورا با ادله ولايت فقيه :

ما ميدانيم دلائل قطعي نقلي بيانگر آنند كه ولايت عامه فقط براي خدا تعالي است سپس براي پيامبر اسلام (ص) بنابر عقيده شيعه براي امام معصوم و در مرحله بعد براي فقيه مي باشد فقيهي كه حائز شرايط معيني بوده و در زمان غيبت امام به سر مي برد. قرآن كريم مي فرمايد : هيچ زن و مرد مومني حق ندارد در برابر فرمان خدا و پيامبرش نظر خود را برگزيند و هركس خدا و رسولش را نافرماني كند به تحقيق به گمراهي آشكار دچار شده است . شورا نقشي در تعيين پيشوا ندارد پس معلوم مي شود كه ولايت چه در بعد تنفيذ احكام و چه در بعد تدوين سنجش آزاد قانون فقط منحصر به فقيه است ولا غير بلي ممكن است فقها به حكم آيه شورا در انجام وظايف خود اجراي احكام و تدوين قوانين مكلف به مشورت باشند . صفحه 120

 

 

 

 

14- آيات در مورد شورا :

در قرآن به دو آيه پيرامون شورا بر مي خوريم :

آيه اول :  شاور هم في الامر . در كار با آنان مشورت كن اين آيه دو بعد انتقاد و اعتراض است . فرض اول واژه شورا مفهوم عمل به آرا مستشاران را در بر دارد . و اين فرض قطعا باطل است زيرا پذيرش نظر ديگران را بدست نمي آيد . و فرض دوم دستور مراجعه به شورا و چون نظر ديگران را جويا شده و سپس اين نظرها را رها كرده و خود روش ديگري را برگزيده و فرض دوم هم نادرست است زيرا امر به شورا فقط به خاطر آگاهي نظريات ديگران و راهيابي در پرتو تجربيات آنان باشد خداوند به پيامبر خود دستور مي فرمايند كه با مردم مشورت كند سپس خود تصميم نهايي را برگزينند و به خدا توكل نمايند . صفحه 124

 

 

 

 

15 – آيه دوم : و امرهم شوري بينهم . مومنان كارهايشان بر اساس شورا بين خودشان انجام مي گيرد در اين مورد دو فرض وجود دارد .

1- عمل به خطر مستشاران

2- نظر خواهي فقط بهره گيري از افكار ديگران و انسان مي تواند آنچه كه خود تشخيص مي دهد عمل كند

و فرض اول مقصود است و فرض اول قابل قبول است فرض دوم در صورتي صحيح مي باشد كه مستشير و مستشار با يكديگر متفاوت باشند و كارشان بر اساس مشورت بين خودشان انجام مي گيرد و نظر همه مستشاران و يا اكثريت آنانرا بكار بندد . صفحه 134

 

نوشته : صغري ميرزايي  

 

 

بنيان حكومت در اسلام

1- كتاب بنيان حكومت در اسلام سيد كاظم حائري :

تاليف و ترجمه و انتشارات اداره كل و تبليغات

اين كتاب شامل سه گفتار است :

الف – دموكراسي

ب - شورا

پ - ولايت فقيه

يك سوال اينجا مطرح مي شود كه بهترين نوع حكومت و شناخت اصولي كه بشريت را به ساحل نيكبختي و سعادت مي رساند كدام حكومت مي باشد ؟

امروزه ما دنيا را مي نگريم كه در درياي خروشان ستم و درد غوطه ور است و هر آن خطر نا بودي و نيستي آنرا تهديد مي كند نياز شديد انسان امروزه به فضاي آكنده از مهر و عطوفت و راهيابي به سوي آرمانهاي خدايي در زمان دو نظام سياسي و اجتماعي و اقتصادي در جهان حكومت مي كند. يكي نظام سوسياليستي و ديگري نظام ماركسيسم . صفحه 9

 

 

 

 

2- از يكسو دمكراسي مدعي آزادي مطلق هر فرد انسان در انجام خواسته هايش مي باشد. و ديگر نظام سوسياليستي كه ملت را دستيابي به بالاترين مرحله تاريخي تكامل بشريي نظام كمونيستي آماده سازند در برابر اين دو نظام كه هر دو برخاسته از انديشه هاي ناتوان و نارس بشري مي باشند اسلام است كه نه با نظام سرمايه داري همنواست و نه با نظام سوسياليسم همراهي مي كند. خداوند كه مالك حقيقي جهان و قانون گذاري به فرد حاكم مي باشد. صفحه 11

 

 

 

 

3- گفتار اول دموكراسي (نياز به حكومت ) :

هر اجتماعي براي اداره كارها و پيشبرد برنامه هاي همگاني بايد داشته باشد. كه مسائل گوناگون اجتماعي و همچنين گسترش دادگري پيشگيري از ستم و تجاوز و جلوگيري از پايمال شدن حقوق مردم شما يك خانواده كوچك را كه در حقيقت هسته اصلي اجتماعات بزرگ را تشكيل مي دهد را در نظر بگيريد در اين جامعه محدود كه از پدر و مادر و فرزندان كه احتياج شديد به سرپرستي و نظارت در كارها , تعين وظايف و ايجاد هماهنگي در امور و روش خاص زندگي را دارد . صفحه 17

 

 

 

 

1-     منشا و خاستگاه حكومت و اساس حكومت

هر صاحب قدرتي كه بخواهد امر حكومت مردم را در دست داشته باشد نمي تواند از اين دو ركن اساسي دور بماند :

1-     حكومت بايد ريشه در پايگاه مشروعي داشته باشد.

2-     اعمال قدرت و برنامه ريزي حكومت با مصالح اجتماعي سازگار باشد.

منشا و خاستگاه حكومت مبنا و ريشه ولايت قدرت و فرمانروايي حكومت دو موضوع است :

1-     مردم

2-     خداوند متعال

خاستگاه اول حكومت مردم : هرگاه مردم با اختيار و انتخاب خود فرد يا گروهي را به عنوان حاكم جامعه برگزينند و سرپرستي كارها به ايشان واگذار كنند راه و روش به دست خود مردم باشد مردم با اراده خود نظم و قانون را برقرار سازند . و برخي مي گويند كه هر گاه مردم با اختيار و انتخاب خود فرد يا گروهي را به عنوان حاكم جامعه برگزينند و سرپرستي كارها را به ايشان واگذار كنند . صفحه 20

 

 

 

 

2-     نارساييهاي دموكراسي :

1-     عدم آگاهي اكثريت :  مشكلاتي را در بر دارد كه يكي از آنها جلب و جذب آراست

2-     واقعيت كه بيشتر مردم نسبت به اجتماعشان آگاهي ندارند و غالب انگيزه عاطفي و خصلت هاي نفساني آنان را به حركت در مي آورد و براي رفع اين مشكل روش تصميم گيري در امور به مجلس از خبرگان انسان هاي كار آزموده و صاحبان انديشه هاي متين و محكم واگذار شود .

الف – دخالت مستقيم همه مردم كه همه ؟آحاد ملت در تمام ابعاد قانونگذاري دخالت داشته باشند .

ب – دخالت غير مستقيم در قانون گذاري به اين ترتيب كه مردم جمعي از افراد صاحبنظر و متخصص را بر مي گزينند . صفحه 32

 

 

 

 

6 – جلب و جذب آرا پيوسته اقليتي انگشت شمار قدرت و امكانات را در دست گرفته با جنجال بر انگيز آرا و اكثريت را بسود و منافع خود جلب كرده اند آنان با پرداخت وجوه مالي وعده هاي پوشالي سياسي , ايجاد سر و صداي دروغين و گاه با بهره گيري از روش زشت تهديد و نفوذ روحي در مردم ساده نگر را به سوي خود فرا مي خوانند مدافعان دموكراسي براي رفع اين مشكل پيشنهاد مساوات مالي و برابري در ثروت را ارائه كرده و معتقدند كه در جامعه علاوه بر آزادي يكسان بايد دارايي هاي همگان نيز هم ارزش شود . اما اگر همه افراد جامعه از ثروت برابري برخوردار باشند خواه به معني اشتراكي و خواه برابري به معني پيشگيري از تفاوت هاي زياد در ثروت به گونه اي كه هيچ يك از مردم چنان ثروتي نداشته باشند كه بتوانند هموطن خود را بخرد و هيچ كس چنان محروم و مستمند نباشد كه براي بدست آوردن لقمه اي نان ناگزير خود را بفروشد . صفحه 35

 

 

 

 

7-     بازنگري نظام دموكراسي :

الف – ناديده نگاشتن حقوق اقليت :

يكي از پيامدهاي دموكراسي از دست رفتن حقوق اقليت مي باشد كه براي اكثريت مورد قبول همگان نيست و صاحبان قدرت در مورد اين اقليت چه روشي خواهند گرفت پاسخ روسو دانشمند اين بود حكومت بدست مردم تشكيل مي شود كه پيمان اجتماعي را پذيرفته اند . آنگاه اقليت انسان هاي بيگانه اي خواهند بود كه در سرزميني زندگي مي كنند و با آزادي خود سكونت در اين سرزمين را برگزيده اند اين عمل به معني خرسندي از پايبندي به پيمان اجتماعي و فرمانبرداري از حكومت است .

ب – حاكميت نهايي اقليت :

اقليت بدون صحيح دليل عقلي و منطقي بايد پيرو راي اكثريت باشند در نظام دموكراسي نهايتا به حاكميت اقليت مي انجاميد پيروان دموكراسي شديدا آنرا نفي مي كنند .

ج – نا آگاهي و عدم تشخيص اكثريت :

اعتراض بر بعضي از اقسام دموكراسي وارد مي شود . و همه گونه هاي آنرا در بر نمي گيرد . راي گيري عمومي و همه پرسي اگر سودمند باشد و ايرادات وارد بر آنرا در نظر نگيريم قانون گذاري با اطمينان خاطر و آسودگي وجدان به كار خود مي پردازند و يقين دارند كه مردم با آنان همراهند . صفحه 44

 

 

 

 

8- اسلام و دموكراسي :

از ديدگاه اسلام دموكراسي اولا:  حكومت منحصر به خداي يگانه و شريكي ندارد. هيچ انساني بر انسان ديگر مستقلا ولايت و سرپرستي ندارد . ثانيا : انسان مسلمان باور دارد كه پروردگار آفريننده حكيم دانا و آگاه ترين فرد نسبت به مصالح انسان و راهاي رفع نياز وي مي باشد . راههايي براي عدالت و هماهنگ با جهان هستي زيرا اوست آفريدگار جهان و جامعه و انسان و او داناترين فرد است انسان مسلمان هيچگونه گرايشي به نظام دموكراسي ندارد . اينها آييني است كه به نيكي ها فرمان مي دهد . از زشتي ها بر حذر مي دارد . انسانهاي جانباز فداكار ايثارگر و شهادت طلب مي پروراند تنها به رضاي خالق مي انديشد در حكومت دموكراسي نه از تقوا خبري هست و نه از شرف و هيچ گاه منافع عمومي برآورده نمي شود در نظام دموكراسي هرگز نشاني از مساوات به چشم نمي خورد حكومتي كه مي توان گسترش عدل برپايي حق و مراعات وظايف حقيقي دولت را از آن انتظار داشت حكومتي كه پرستش خدا و رضاي خالق بينديشد نه حكومتي كه بر اساس اميال مردم تشكيل يافته و هدفي جز تهيه آب و نان و بر آوردن نيازهاي محدود نياز ندارد . صفحه 66

 

 

 

 

9-     گفتار دوم :

شورا :

اسلام اصل شورا را بدون محدود كردن روش و دستوري خاص ارائه فرموده و تشخيص موارد گوناگون را به امت واگذار نموده است . روشن است كه مساله شورا در حالات مختلف اجتماعي تفاوت مي كند و شكل گيري آن به عوامل گوناگوني همچون وسعت سرزمين شماره نفوس اهميت شورا در آن موضوع و شرايط  متفاوت زمان تغيير مي كند . صفحه 86

 

 

 

 

10 – اسلام نظامي است كامل همه ابعاد زندگي بشر را فراگرفته و هرگز در تنظيم برنامه هاي دنيا يي مردم به مقدار كه از يك دين راستين استغفار مي رود كوتاهي ننموده است . نظام اقتصادي اجتماعي دستورات تربيتي براي فرد و جامعه روش تقسيم كار و تنظيم برنامه زندگي خانوادگي به سادگي اثبات مي شود . شورا ارزش تر از هرج و مرج و نابساماني است . اسلام با ارائه طرح كلي شورا بدون بيان حدود و مشخصات آن مشكل آشوب را برطرف نموده است . و اگر شما مي بينيد كه انسانهاي امروزه در پريشاني و بدبختي به سر مي برند اين وضع نابهنجار در اثر  مهمل انگاري و كوتاهي خود آنهاست ( سوره اعراف آيه 96 )

هر آينه اگر ساكنان هر سرزميني ايمان آورده و پروا پيشه مي كردند بركات آسمان و زمين را به روي ايشان مي گشوديم اما آنان فرستادگان الهي را تكديب كردند و ما ايشان را به خاطر كارهاي خودشان مواخذه نموديم . صفحه 94

 

 

نوشته : صغري ميرزايي